ماریا یوسفزی
ماریا یوسفزی

ماریا یوسفزی

پلوشه توخی خبر نگاردر مزارشریف توسط اشخاص ناشناس به ضرب چاقو کشته شد

پلوشه توخی خبرنگار در شهر مزار شریف، مرکز ولایت بلخ از سوی افراد ناشناس توسط چاقو به قتل رسید.
پلوشه توخی، خبرنگار یکی از رسانه‌های محلی که ۲۶سال سن داشت روز گذشته در شهر مزار شریف در خانه‌اش کشته شده‌است.
این عمل غیر انسانی، نامردانه و بزدلانه ای این پست فطرتان را با شدیدترین الفاظ تقبیح نموده از مقامات ذیربط خواهان دستگیری هرچه عاجل این جنایتکار شده برای خواهر عزیزم بهشت برین، برای فامیل و بازمانده گان شان صبر جمیل خواهانم.;

سه سال اسارت بخاطر نداشتن جهیزیه کافی


پلیس هند دختری را از اسارت رها کرده که ادعا شده خانواده شوهرش او را بخاطر اینکه جهیزیه کافی نداشته، سه سال زندانی کرده بودند.
یکی از ماموران پلیس هند به بی‌بی‌سی گفت که گونجا دِوی که ۲۵ سال دارد در هنگام رهایی لباس مندرسی پوشیده بود و هراسان به نظر می‌رسید.
خانم دوی همچنین در تمام مدت اسارت از دیدن دخترش که حالا سه سال دارد، محروم شده بود.
جهیزیه در هند از سال ۱۹۶۱ غیرقانونی اعلام شد، ولی در عمل هنوز بطور گسترده رایج است. هر سال هزاران زن در مشاجرات مربوط به جهیزیه کشته می‌شوند.
دادن و گرفتن جهیزیه یک سنت قدیمی در جنوب هند است. بر اساس آن خانواده عروس پول نقد، لباس و جواهرات به خانواده داماد می‌پردازند.
فعالان اجتماعی ضد جهیزیه می‌گویند این سنت در عمل زنان را برای خشونت خانوادگی و مرگ آسیب‌پذیر می‌کند.
پلیس می‌گوید گونجا دِوی را احتمالا خانواده شوهرش در ایالت بهار در شمال شرقی زندانی کرده بودند.
او بعد از آن نجات داده شد که پدرش شیام سوندار سینگ به پلیس شکایت کرد که به او در سه سال گذشته اجازه داده نشده دخترش را ببیند.
پلیس گفته او بعد از نجات از دست خانواده شوهر به پدرش سپرده شده است.
مشخص نیست که چرا پدر این زن برای مراجعه به پلیس و نجات دخترش دیر اقدام کرده است.
گونجا دِوی سال ۲۰۱۰ ازدواج کرد. خانواده‌ او ادعا می‌کند که عذاب از زمانی شروع شد که او در فرهنگی که به دنیا آوردن پسر ارزش محسوب می‌شود، دختر به دنیا آورد.
بنا به گفته رسانه‌های محلی تصاویر گونجا دِوی که یک هفته قبل از اسارت رهانیده شد، نشان می‌دهند که او در آن زمان لباس‌های پاره پوشیده، موهای ژولیده دارد و ناخن‌هایش بیش از حد بلند هستند.
وضع فلاکت‌بار او روز دوشنبه در رسانه‌های سراسری مطرح و اعلام شد که او در یک یک حمام تاریک و کثیف زندانی شده بود و مقدار کمی غذا دریافت می‌کرد.
سی‌یما کوماری، افسری که عملیات رهایی را به عهده داشت تایید نکرد که آیا حمامی که گونجا دِوی سه سال در آن بود، قفل بوده است یا نه.
او به رسانه‌ها گفت: "او فورا سراغ دختر سه ساله‌اش را گرفت و وقتی که دخترش از او غریبی کرد، بی‌وقفه اشک ریخت".
بر اساس گزارش‌ها پلیس شکایتی از شوهر و خانواده شوهر گونجا دِوی تقدیم دادگاه کرده است. آنها اول بازداشت، ولی بعدا به قید وثیقه آزاد شده‌اند.

در ولایت کنر نو عروس در انتقام شوهر خود جام شهادت را نوشید


دوستان عزیزاین نو عروس راکه درویدیو میبینید ازولایت کنراست که شوهرش درروز عروسیش ازخانیشان توست امریکای های بیناموس کشیده شده وبه شهادت رسیده بعد عروسش اصلحه شوهرش راگ فته ودونفرازامریکای ها رابه قتل رسانده است وخودش توست امریکای لعین به شهادت رسیده است

ای زن برخیز وقت ان نیست که خاموش بمانی


برخیز ای زن !

هرقطره اشکی را که به چشم تو دیده ام
چون قطرۀ ز دم به نگاهم رسیده است
هر آهی را که از لب ســردت شنــیده ام
بــــــــر قلب من چوتیغ بُرانی خلیده است
***
هر داغ سبزی را که به پشتت نهاده است
قمچین خشم شوهر مغرور و مــست تو
هرگز نمیتوان به سرشکم فـــرو بشست
تـــــــا این چنین به بند بود پاو دست تو
***
مویت که راز لیل سـیه در درون اوست
یا جـــــــــــــلوۀ لطیف طلا را نهفته است
چون شاخه های سردو زمستانی درخت
بار سفید برف عظیم را گرفته است
***

بس شـعـله هــای رنج و الـــم در وجــــود تُـست
بس زخمه های جبر زمان را کشیده ای
از سوزجان و تن لب تو بَسته گشته است
آتش نهان صدای دلت را نگـــــفته ای
***

اما عزیزمن لب تــــــــــــو تا بـــــه کی چنین
خاموش و خشک و پر زهراس از صدای مرد
قلب اسیر تــــــــــــــو گل من تــابکی بـــــود
آزرده از جــــفـای زمان و جـــفای مــــــــــــــرد
***

بس شاعران که حسن و جمالت ستوده اند
یـــــــــــا مـــــادر عزیز و کریمت بگـفته اند
اما بغیر حسن و کرامت به چـشـــــــــــــم تو
سوگند وعزم و جهد و شــهامت نهــــفته اند
***

بـــرخیز و راه بیُفت و بغلط و بخیز بـــــــــــــا ز
کین راه ما پُــر از دره و دشت و کوه و جوست
مشت جــبـون یاء س و الم را مــــزن بـه دل
زیــــرا کـــه در نـهـــایـت راه شــمـع آرزوســت
****
شاید به هـــــر قدم که گذاری خطر بود
شـــاید کــه در میـــا نه ره در روی بـــــدار
اما چه گفت مرد کـُهـنسـال باغـــــــبان
گــــر تخم گل خُبست ز طوفان غمی مدار
از پوهندوی شیما غفوری