برخیز ای زن !
هرقطره اشکی را که به چشم تو دیده ام
چون قطرۀ ز دم به نگاهم رسیده است
هر آهی را که از لب ســردت شنــیده ام
بــــــــر قلب من چوتیغ بُرانی خلیده است
***
هر داغ سبزی را که به پشتت نهاده است
قمچین خشم شوهر مغرور و مــست تو
هرگز نمیتوان به سرشکم فـــرو بشست
تـــــــا این چنین به بند بود پاو دست تو
***
مویت که راز لیل سـیه در درون اوست
یا جـــــــــــــلوۀ لطیف طلا را نهفته است
چون شاخه های سردو زمستانی درخت
بار سفید برف عظیم را گرفته است
***
بس شـعـله هــای رنج و الـــم در وجــــود تُـست
بس زخمه های جبر زمان را کشیده ای
از سوزجان و تن لب تو بَسته گشته است
آتش نهان صدای دلت را نگـــــفته ای
***
اما عزیزمن لب تــــــــــــو تا بـــــه کی چنین
خاموش و خشک و پر زهراس از صدای مرد
قلب اسیر تــــــــــــــو گل من تــابکی بـــــود
آزرده از جــــفـای زمان و جـــفای مــــــــــــــرد
***
بس شاعران که حسن و جمالت ستوده اند
یـــــــــــا مـــــادر عزیز و کریمت بگـفته اند
اما بغیر حسن و کرامت به چـشـــــــــــــم تو
سوگند وعزم و جهد و شــهامت نهــــفته اند
***
بـــرخیز و راه بیُفت و بغلط و بخیز بـــــــــــــا ز
کین راه ما پُــر از دره و دشت و کوه و جوست
مشت جــبـون یاء س و الم را مــــزن بـه دل
زیــــرا کـــه در نـهـــایـت راه شــمـع آرزوســت
****
شاید به هـــــر قدم که گذاری خطر بود
شـــاید کــه در میـــا نه ره در روی بـــــدار
اما چه گفت مرد کـُهـنسـال باغـــــــبان
گــــر تخم گل خُبست ز طوفان غمی مدار
از پوهندوی شیما غفوری
غمنامهء زن
========
هزار در بشکستم
هزار در باقیست
مرا که پای برهنه بروی خار نشاندند
مرا که دست قضا تیره وسیاه کرده
مرا که جسم لطیفم همی خوانند
وشاعران که همیشه میانِ شعر شان
گهی دو چشم مرا
گاهی هم دو ابرویم
گهی لبانم را
به وصف میگیرند.
ولی دریغ
که این چشمهای زیبایم
هزار اشک بریخت
ولی ندید ، کسی!
همین لبان گلابینه و سخن گویم
ز فرط اندوه ودرد
کبود و آماسید
و هم صدای فریادم
به آسمان رسید
ولی کسی نشنید!هزار درد کشیدم
هزار درد باقیست
هزار گریه گریستم
هزار اشک باقیست
به نام رسم ورواج
بگوش و بینی ام
فگنده شد زیور
گهی به پاس "ناموسی"
گهی برای سر پیچی
بریده شد گوشم
بریده شد بینی
دهان من دوختند
و جای من تۀ زندان دست مردم شد
خوشی زمن گُم شد
هزار ......
تو جسم نازک من را برای پوشیدن
نمودی پرُ کالا
و گفتی ام که دلیل اش ، همین حیا باشد.
مگر ، به دور زچشم و نگاه مردم ها
به گوشۀ به خِفا
چی وحشیانه ، زمن جامه ام ستاندی تو
و هر حجاب دریدی ، به خیره سری
ولی بدان این را:
هزار حجاب دریدی
..............
هزار شرم کشیدم
خاتول مهمند
یک خانم در ولایت هرات به شکل ̎فجیع̎ کشته شده است.
قتل های ناموسی و خشونت های خانوادگی رایج ترین موارد خشونت علیه زنان در افغانستان خوانده شده است
تحقیقات ابتدایی نشان می دهد که خانم ثریا حوالی نیمه های شب گذشته پس از مشاجره لفظی با شوهرش به شدت مورد لت و کوب قرار گرفته و سپس با ضربات متواتر سنگ کشته شده است.
ثریا باشنده منطقه موسوم به سمت ۱۳ بندر اسلام قلعه هرات بوده است.
غلام سخی، شوهر این خانم بلافاصله از سوی ماموران پولیس بازداشت شده است.
پولیس، برادر و مادر قاتل را نیز دستگیر کرده و تحقیقات از آنها آغاز شده است.