ماریا یوسفزی
ماریا یوسفزی

ماریا یوسفزی

همــــــــــوطن

بیا ای همــــــــــوطن میهـن بسازیم
ز هـــــــر ویرانه اش گلشن بسازیم
به وحدت دست همـــــــدیگر بگیریم 
بیا تا "ما" ز هــر "من، من" بسازیم
گـُــذر باید ز جنــــــــــگ و راکت و بم 
چرا از خــاک خـــود گلخن بسازیم؟
نگــر!!! چون مادر ما گــشته بی تن؟ 
بیا باهــــــــــــم برایش تن بسازیم
ز خشت وسنگ و چوب و آب وخاکش 
بیا تا بهـر خـــــــود مسکن بسازیم
برای شــادی و خوشنــــودی هــم 
بیا بیــــــــرون ز دل شیون بسازیم

شعر زنان ستم دیده

ما را دوکان حیله ی یاران فروختند 
در چارسوی حادثه ارزان فروختند 
ما بار راز خویش امانت گذاشتیم 
نامرد ها به گوش رقیبان فروختند 
ما را فروختند اگر بنگری نیک 
ایمان خود به مادر شیطان فروختند

مختصری از درد دلهایم

 


     من ماریا یوسفزی شهروند کشورافغانستان هستم  که تاریخ پنج هزار ساله دارد.

 زاده کشوری هستم که خشونت علیه بشر ازهرگوشه و کنار آن فریاد میزند.

در این کشور مردم بیچاره ما در فقر بدبختی وجنگساللران , باند های مافیای ,دوت مندان دولت  فعلی وغیره.........

قرار گرفتند که هزاران طفل,مردان و زنان قربانی شدند ومی شو شند.

تجاوز جنسی بالای اطفال,کودکان ,زنان و دختران معصوم و بیگناه ما صورت گرفته و به حالت فجیح   کشتار های دسته جمعی و انفرادی هم صورت گرفته است ونمی دانم چه بگویم از کجا شروع کنم که من هم از جمله زنان هستم که همیشه تحت فشار های خانواده گی,قیودات کلتوری قرار داشتم. خودم ازآوان جوانی تا حالی همیشه مبارزه کرده و میکنم  تا جای که خون در بدنم جریان دارد و خود را نا توان احساس نمی کنم به مبارزه خود علیه این پدیده شوم ادامه میدهم چون می خواهم که زنان مردان,دختران و اطفال ما قسمی که حق شان است زندگی کنند و صلاحیت خود را داشته باشند.